امیر ببری








سلام قلب من
دیروز صبح بابایا مرخصی گرفته بود تا بریم برای شما لباس بخریم . برای عروسیه عمو میثم که تقریبا دو هفته دیگست.
بعد از خرید لباست یکهو تصمیم گرفتیم که شما رو ببریم سرزمین عجایب،البته تصمیم داشتیم که شما رو تو تعطیلات عید ببریم که به لطف مهمانی های پی در پی قسمت نشد.
وقتی وارد سرزمین عجایب شدیم نمیدونم چرا یهو ترسیدی.من که باورم نمیشد آخه قبلا شما رو برده بودیم،البته تو مشهد.
از بغل بابایا تکون نمی خوردی انگاری می خواستن بخورنت.
با هزار تا آبروریزی که کردی بالاخره بردیمت که صورتت رو گریم کنیم.خدا رو شکر اونجا خیلی ساکت بودی و گذاشتی خانومه کارشو انجام بده.
بالاخره شدی .......



عزیزم این عکسها رو وقتی داشتیم میرفتیم خونه ازت گرفتم چون اونجا اصلا نمی ذاشتی ازت عکس بگیرم.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


امیر ببری
